محمود نجم آبادى
394
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
نيز استفاده به عمل مىآمد " . چنان كه مذكور افتاد در دوران ساسانيان اجازهنامهاى به اطباء مىدادند كه مانند شهادتنامه و يا گواهىهاى امروزى بود ، تا اشخاصى كه استحقاق طبابت را دارند ، به درمان اشتغال ورزند و عموما مىبايد به طبيب ايرانى مراجعه كنند . اگر به طبيب ايرانى دسترسى حاصل نمىگرديد ، ممكن بود از طبيب خارجى استفاده به عمل آيد ، اما عكس آن ممكن نبود . با تمام اين احوال اغلب شاهان ساسانى به اطباى عيسوى و يونانى و سريانى مراجعه مىكردند ، ظاهرا آنها را به اطباء ايرانى ( محلى ) ترجيح مىدادند . در اينجا اضافه مىكنيم تريته را بايد مانند لقمان حكيم دانست . وى چنان معروف بود كه به نام او بر بيماران افسون مىدميدند و ايرانيان عقيده داشتند كه از بركت نام وى بيمار شفا مىيابد ، بعدها بزرگمهر نيز به مناسبت اندرز و پندهاى حكيمانهاش به مانند لقمان حكيم تلقى گرديده است ، كه مىتوان وى را لقمان ايران نام نهاد . حقالزحمه ( حقالقدم ) اطبا در دوران ساسانيان مانند دوران هخامنشى برقرار بوده ، در يكى از قسمتهاى مفقوده اوستاى عهد ساسانى يعنى هوسپارم نسك ( Husprum Nlask ) در مورد حقالزحمه اطباء آمده است ، كه طبيب مىتوانسته غذاهاى خوب ، جامههاى فاخر و خوب ، اسبهاى تندرو و به همين نحو پول بابت حق الزحمه مطالبه كند . از آن گذشته طبيب مىتوانسته حتى از مردمان فقير حق العلاج مطالبه كند و به نسبت درمانى كه درباره عضو و يا اعضائى كه انجام مىداده حق گرفتن دستمزد را داشت ، به همين نحو مانند دوران هخامنشيان قواعدى بود كه جهت حقالزحمه و يا تاديه وجه از رئيس خانه و يا رئيس قريه و يا رئيس ولايت و يا رئيس كشور بايد به طبيب پرداخته شود .